شوور جون اومده بود دم در اداره، که سوئیچ ماشینو بهم بده و خودش با سرویس بره سرکار.
بدو بدو رفتم پایین به شوق دیدار یار!
اما یهو دیدم با دوستشه...
دیگه هول شدم.
واسه همین موندم چه کار کنم!
فقط به شوور جون دَس دادم!
بعدم سوئیچ ماشینو گرفتم و زودی برگشتم اداره!
وقتی داش با دوستش میرفت برگشت نگام کرد! منم ناخوداگاه همون لحظه برگشتم دیدم داره نگام می کنه دَس تکون میده!
انگار با هم برگشتیم به هم نگاه کردیم و واسه هم دَس تکون دادیم..
دلم حسابی تنگلی تر شد!
عزیزززززززززززززززم!
اینجوری که نشد که! 
باید تنها میومدی که با دیدنت دلی از عزا در بیارم!
من طلفکی!
- عزیزم چه کار کردی که من اینقده عاشقتم؟! انگار نه انگار فقط دو ساعت بود ندیده بودمتا! همیشه هم همینطوریه!